سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )

173

تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )

ترجيح مىدهد ، بهتر است ، بخصوص كه مىبينيم اكثر شما از جنگ بيزاريد و نسبت به جنگيدن مردد هستيد . از اينرو ، من ، اين را خردمندى نمىدانم كه چيزى را كه شما دوست نداريد بر شما تحميل كنم . ( 45 ) » مردم وقتى كه اين جملات را از حسن ( ع ) شنيدند خيره خيره به يكديگر مىنگريستند و در حقيقت سوء ظن خود را منعكس مىكردند . كسانى كه از ميان آنها خارجى مسلك بودند گفتند : « حسن ( ع ) كافر شده است همچنانكه پدرش قبل از او ، كافر شده بود » آنها ناگهان بر او حمله بردند و فرش زير پايش را كشيدند و لباسهايش را از ناحيه شانه و دوش پاره پاره كردند . وى از پيروان مؤمن خود از قبائل ربيعه و همدان يارى طلبيد كه به يارى او شتافته و متجاوزين را دور راندند . ( 46 ) چهارمين شرح از طريق ابن ابى الحديد از مدائنى نقل مىشود . ( 47 ) كه مىگويد : « حسن ( ع ) در اثنايى كه در راه به سوى مدائن مىرفت با نيزه‌اى در سباط مجروح و تمام متعلّقاتش را غارت شد . چون اين خبر به معاويه رسيد ، خبر را در اطراف و اكناف منتشر ساخت كه در نتيجه آن ، اشراف و رهبران پيشقراولان دوازده هزار نفرى ارتش حسن ( ع ) رو بفرار بسوى معاويه نهادند . عبد الله بن العباس حسن ( ع ) را از وضعيت مرگبار موجود آگاه ساخت و در اين هنگام بود كه حسن ( ع ) رهبران عراقى ارتش اصلى خود را فرا خواند و با نااميدى فراوان ، نيّت خود را دائر بر آتش بس و قطع جنگ و صلح با معاويه مطرح ساخت . قبل از اينكه به شرح پنجم حوادث بپردازيم در مرور بر اين چهار شرح ذكر اين نكته مقتضى است كه تصميم حسن ( ع ) به كناره‌گيرى از خلافت با ميل و اراده آزاد او نبوده و شرايط و محيط او را بر اين اقدام ناچار ساخت . پنجمين شرح را ابن اعثم و ابو الفرج ( 48 ) ارائه مىدهند ، كه مآخذ آنها روشن نيستند . ابن اعثم همچنانكه در فوق ذكر شد اغلب منبع اطّلاعاتى خود را ذكر نمىكند . ابو الفرج در آغاز از ابو مخنف و پنج راوى ديگر شرح حوادث را نقل مىكند . از اينرو مشخص نيست كه آيا اين خبر بخصوص را از ابو مخنف است و يا يكى از پنج راوى ديگر . بنا به گزارش او ، وقتى كه حسن ( ع ) به مدائن رسيد ناگهان ارتش خود را در آنجا متوقّف كرد و سخنانى ايراد نمود كه در آن نيّت خود را به كناره‌گيرى از خلافت اعلام نمود .